دیگه چشمام سو نداره از نگاه کردن به آسمون خسته شدم دیگه تا دو نفر رو میبینم باهم راه میرن افسوس میخورم و میگم بازم یکی دیگه مثل من فنا شد حوصله ندارم دلم یه فنجون قهوه تلخ میخواد با چند نخ سیگار
شهر من جایی است که درختان عامل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند ... شهر من جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند ... شهر من جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند ... شهر من جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساویتر.