دیگه چشمام سو نداره از نگاه کردن به آسمون خسته شدم دیگه تا دو نفر رو میبینم باهم راه میرن افسوس میخورم و میگم بازم یکی دیگه مثل من فنا شد حوصله ندارم دلم یه فنجون قهوه تلخ میخواد با چند نخ سیگار
من به آمار زمين مشكوكم اگر اين شهر پراز آدمهاست؛ پس چرا اين همه دلها تنهاست
